خیلی از خواننده ها کم شده و خیلی ها هم که می یان نظر نمی دن و این باعث شده که منم به پست دادن کم رغبت بشم.
ولی با این حال چون به همون چند تایی که لطف دارن و به وبلاگم می یان این داستان را تماما تو چند قسمت آینده براتون تعریف می کنم و شاید دیگه آپ نکنم.
ولی خوب یه ایده قشنگ:
**به زیبا ترین جمله عاشقانه در قسمت نظرات این پست جایزه ای تعلق می گیرد.
**پس تا قسمت بعدی وقت دارید تا در پایان همین پست جملات عاشقانه بنویسید.
**به نظراتی که آدرس ایمیل ندارند ترتیب اثر داده نخواهد شد.
**جملاتی که تکراری نیستند و از قلب خود شخص بیرون اومده در الویت هستند.
به هر حال این شما و اینم قسمت دوم نبردی عاشقانه:
تا آنجا دیدید که یانگوم که از دست شاه خیلی ناراحت شده بود به هر شکلی که بود مینجانگو را پیدا کرد و خودش را تو بقل اون انداخت....
مین جانگو که قصد داره با یانگوم فرار کنه به قصر می یاد و استعفای خودش را در غیاب وزیر روی میز میزاره و می ره.
بعد از مدتی که در چنگال ف ی ل ت رینگ مخابرات بودم دوباره آزاد شدم و امشب با ناگفته های قسمت ۳۵ در خدمت هستم.
ما که دوباره اومدیم و با مطالبی که امروز گذاشتم فکر کنم شروعی طوفانی بوده.
انشا الله که شما هم برای ما طوفان کنید.
۱- در اتاق ملکه هنگامی که برای معاینه می آیند به زیر لحاف هم سری می زنند که تو سریال نشون ندادند.

یانگوم پس از تشخیص ... مورد تقدیر شاه قرار می گیرد.
او از شاه سه درخواست می کند و شاه هر سه را برای او انجام می دهد.
