
هر روز با یانگوم می ره تو باغ و حسابی خوش می گذرونه(کجاست اون افسر مین بد بخت!!!!!!)

یه روز که داشتند با هم تو باغ قدم می زدند ییهویی یانگوم جلوی شاه بد رقم به سیبل تیر اندازی نیگا می ندازه(یعنی با مرام تو که گفتی هر کی ببره یانگوم مال اون می شه) که شاه هم حسابی خجالت می کشه

شاه هر روز داره حالش بدتر و بدتر می شه و به خاطر اشتباهی که پزشکان قبل در مداوای او کردند حالا دیگه خیلی بدنش ضعیفه

یانگوم بزرگ هم که حالا دیگه تو پزشکی سری تو سرا داره هر روز به مداوای شاه می یاد.

یه روز که یانگوم داشت از عرض رودخونه رد می شد تا بره دارو بیاره ییهویی یاد یه موضوعی افتاد.

شما بودید یاد چه موضوعی می افتادید؟؟؟؟

شاه هر روز داره حالش بدتر و بدتر می شه و خیلی بیشتر از قبل دلش می خواد یانگوم پیشش باشه(باید عرض کنم که یانگوم یه جورایی صیقه شاه شده که اینو خود کره ای ها هم سانسور کردند)

تا اینکه بهش خبر می دن یانگوم بزرگ داره می یاد.اگه بدونین چقدر خوشحال می شه .(من که یاد این شعر افتادم : گر طبیبانه بیایی به سر بالینم به دو دنیا ندهم لذت بیماری را)

یانگوم به شاه می گه برای بیماریت باید روده شما را جراحی کنم ولی از اون جایی هنوز این چیزا فرهنگش جا نیفتاده با سیل مخالفان از کوچیک و بزرگ روبرو می شه حتی ملکه اونو تهدید به مرگ می کنه

شاه در اون حالت خفن بیماری فقط یه چیزو می بینه و دلش می خواد!!!!!!

همینی که تو این عکس می بینید و شما هم دلتون می خواد

شاه که می بینه با این پیشنهاد جون یانگومش به خطر می افته به ارشد خواجه ها می گه که شبانه که همه خواب هستند برو به یانگوم بگو به دروازه شمالی بره.

ولی وقتی به اونجا می ره........
(یاد برره به خیر یه اصطلاحی داشتند بنام فلان چیز قاپون مثل دکتر قاپون که آدم وقتی این سریال را نیگا می کنه یاد همون قاپون قاپون های برره خودمون می افته)
از کیسه که می یاد بیرون خودش را در یک قایق می بینه که دارن به جایی می برنش. حسابی سرشون داد می زنه که من دکتر شاهم باید پیشش باشم من الم من بلم ولی کو گوش شنوا؟؟؟
از طرفی حال شاه هم حسابی بده و در آخرین لحظات داره با مرگ دست و پنجه نرم می کنه ولی هنوز دلتنگ یانگومه و نگران او

جایی که یانگوم را می برن مثل یک جزیرست . داره ناراحت برا خودش قدم می زنه که ییهویی می بینه یه آقای با شخصیتی مشغوله شخم زدن زمینه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

واییییییییییییییییییی خدای من این مینجانگوی خودم نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مینجانگو که احساس می کنه یکی داره نگاهش می کنه سرشو بر می گردونه ببینه کیه که .........

فکر نمی کنم به دو تا عاشق چیزی بیشتر از این تو زندگیشون حال بده که بعد از یه دوره ندیدن هم دیگه حالا فقط همدیگه رو تو بقل بگیرن و فشار بدن.

بعد از اینکه این مقدمات انجام می شه همون سربازی که یانگوم را آورده یه پیغام هم از طرف شاه برای مین داره.(مین داره به پیغام شاه احترام می گذاره خدا وکیلی اینا برای یه پیام اینقدر ارزش قائلند و احترام می زارن ولی ما مسلمونا با .....بیخیال)
به "مین جانگ هو" که همه ملامت ها و تقصیرها را در پی اشتباهات من به گردن گرفت.
این تقاضای آخر من است. با بانوی پزشک یانگوم بزرگ به چین برو. از جانب من از او تشکر کن به خاطر تبدیل کردن من از یک شخص ضعیف به یک شخص قوی.
تشکر کن از او که از من متنفر نیست. کسی که عشقش را به سویی فرستاد و به او بگو متأسفم که نمیتوانم آنهایی که قصد صدمه زدن به او را دارند متوقف کنم . پس، به سرزمین مینگ در چین برو جائیکه هیچ کس به تو صدمه ای نخواهد زد و پزشکی فراگیر تا به انسانهای بیشتری کمک کنی.

و مین دستور شاه را اجرا می کند.
شاه آخرین لحظات را با رنج و آه طی می کند رنجی ناشی از کارهایی که نتوانست بکند و آهی از عشقی که به خوبی دنبال نکرد.
شاهزاده که قراره جای شاه بشینه با تاسف خاصی به پدر نگاه می کنه.(ولی تو دلش می گه زود بمیر دیگه!!!)

راستی این خانم کیه؟؟؟؟ هر کی فهمید به منم بگه
و شاه کسی که تمام تلاشش را کرد تا حق به حق دار برسه و هیچ وقت مثل گذشتگانش حکومت نکرد چشمش را به روی همه خوبی ها و بدی ها بست.

مردم با شنیدن خبر مرگ شاه شروع به عزاداری کردند که یانگوم بازم بیتاب می شه و می گه من باید برم پیش شاه حتی اگه بمیره که مین نمی زاره آخه اگه بره به جرم فرار و خیانت به شاه کشته می شه.

با مین فرار می کنن و به چین می رن.

بعد از چندین ثانیه سکانس بعدی فیلم در 10 سال بعد شروع می شه که هشتمین سال حکومت شاه تازه کاره

این همه خودشونو کشتند تا به هم برسن تا اینو پیدا کنند!!!!!!!!!

و بلاخره سرنوشت این دو تا عشق طلایی هم مشخص می شه و حق به حق دار می رسه.

توی این چند ماهی که سریال پخش شد می دونم خیلی هاتون مثل من با شخصیت های اون زندگی کردین و خودتون را جای اونا گذاشتین.
ولی کاش فقط یک فیلم یا سریال نبوده باشه و یانگوم تونسته باشه درس هایی که می خواسته را به ما بده.
درس هایی که شاید خیلی از ما مسلمونا هم به اونا عمل نمی کنیم . شاید فقط مال فیلما باشه ولی کاش هر چه از یادمان می رود انسانیت از خاطرمان نرود.
پایان