و شاه بلاخره توسط زحمات یانگوم به هوش می آید.
ملکه که بسیار ذوق زده شده علت بیماری را از یانگوم می پرسد و او پاسخ می دهد که علت بیماری سم آرسنیک بوده که پزشگان نتوانسته اند تشخیص صحیح بدهند.

ملکه و دیگران وقتی یانگوم می گوید علت سم بوده همه بهت زده می گویند یعنی کسی می خواسته به عالیجناب سم بدهد که یانگوم می گوید بلی....طبیعت می خواسته این کار را بکند.
چشم های آب گرم که شاه می رفته یادتونه؟؟؟؟ اونجا توش آرسنیک بوده که گاوهای شاه هم از همون جا آب می خوردند و شیرشان باعث بیماری شاه شده بود.

شاه که حالا از مرگ نجات پیدا کرده خیلی دلش می خواد بدونه اسم این ناجی چیه؟؟؟
(این سوال شاید مقدمه ای برای عشق ورزیدن شاه به یانگوم هم بشه)

یانگوم پس از کسب موفقیت در این امر خطیر سریعا برای تقسیم شادیهایش پیش مین می ره که سکانس بسیار زیباییه و در اون صحنه مین به یانگوم می گه تمام لحظات نگرانت بودم از وقتی که در جیجو بودیم که کاش با هم فرار می کردیم تا وقتی تو زندان همش به تو فکر می کردم و.....





از طرفی بانوان ارشد که اتهامشون خنثی می شه از زندان آزاد می شن ولی همش احساس خفت و ننگی را بر دوش می کشند که یانگوم در عین لطفی که به آنها کرد حسابی چوبشون زد.

یانگوم لیست غذاهای ممنوعه و مجاز عالی جناب را برای بانوان آشپزخانه می یاره.

و از طرفی یانگوم ومین که به دیدن داگو و زنش رفتن جشنی به مناسبت موفقیت یانگوم دارن.

و بعد از جشن هم باتفاق بانوی پزشک در مورد اینکه الان وقت مطرح کردن موضوع خیانت های چوئی هاست بحث می کنند.

مین در جلسه جداگانه ای با سربازانش در مورد موضوعاتی که از دار و دسته چویی ها کشف کردن بحث می کنن که ییهویی پیک می یاد و میگه یه محموله تجاری در حال خالی شدن در بندره

اونا سریعا به محل می رن و می بینن که آدم های پانسول چویی و وزیر اوه دارن یه معامله قاچاق انجام می دن. می زارن معاملشون انجام بشه بعد حمله می کنن و دستگیرشون می کنن.

شاه حالا دیگه حالش خوبتر شده و بانوان هم حسابی بهش می رسن. شاه می خواد به یانگوم ژاداش بده که وزیر اوه خیلی کار شکنی می کنه و می گه استاد شین خیلی بهتر بوده و اون اول علت را تشخیص داده و فلان وبهمان که باعث ناراحتی استاد شین می شه

شاه پس از بهبودی سریعا به دیدن بانو لی میاد و از او دلجویی می کنه ولی بانو لی می گه سلامتی شما از همه چیز مهم تره و از شاه می خواد که بزاره یانگوم داستانش را برای اون بگه

یانگوم به حضور پذیرفته می شود. . داستان بانو هن را برای شاه تعریف می کنه.

بانو چوئی که حالا دیگه به ارتباط یولی و بانو پارک پی برده به اون چیزایی را گوشزد می کنه

از سویی بانو چویی در جلسه ای سکرت با وزیر اوه به اون می گه که مواظب رفتارش باشه و مبادا که خاندان چویی را ....

افراد چویی برای کشتن پزشک ارشد که تنها شاهد ماجرای گذشته است بسیج می شوند

ولی سر بزنگاه مینجانگو می رسه و دنبال اون می کنه و می فهمه که از چوئی هاست

یانگوم هم در دیداری با پزشک ارشد برای رسوایی خاندان چوئی ها طلب کمک می کنه.

جاسوسه می یاد و به پانسول می گه که مین اونجا بود و نزاشت بکشمش پانسول می گه سریعا برو تا مین اونجا مامور نزاشته اونا بکش

وقتی می یاد می بینه دارن سر جنازه پزشک ارشد گریه زاری می کنن

پانسول خبر خود کشی پزشک ارشد را به بانو چوئی می ده و می گه اون خودش خودکشی کرده

دوستان یانگوم از کشته شدن تنها شاهد ماجرا ناراحتند

یانگوم خبر می ده که به بانوان چویی بگین بیان پشت قصر

یانگوم در اقدامی تحقیر آمیز جریان سرکه خرمالو را براشون می گه و برای تحقیر گیومیونگ می گه می خوای از این استفاده کنی؟

بانو چویی که حسابی عصبانی می شه می خواد بره که یانگوم می گه پزشک ارشد به من یک وصیت نامه داده

بانو چویی نگران به سراغ وزیر اوه می ره و می گه یانگوم وصیت اون پزشک را داره و اگر رو کنه به خطر می افتیم

بانو چویی می یاد که پنبه یانگوم رو بزنه که می بینه اون خیلی پیش ملکه عزیز تر از این حرفا شده

ماموران چویی داگو و زنش را به بهانه خریدن نوشیدنی هاشون از خونه بیرون می کشن تا خونه را برای پیدا کردن وصیت نامه بگردن

ولی اونا فقط یه مش کاغذ پاره پیدا می کن
یانگوم برای آخرین نصیحت ها پیش گیومیونگ می یاد و از اون می خواد که همونی باشه که قلبش می گه نه اونی که خونوادش می خوان.ولی گیومیونگ......
گیومیونگ نوکر دست و پا سوخته خودشونو صدا می کنه و بهش مجوز خروج می ده و می گه شب بعد از خاموشی به خونه دائی ام برو بانو چوئی هم اونجاست

وقتی می ره می بینه که اونا بهش می گن باید از قصر بری و الا کشته می شی و در مورد چیزای قیمی هم که می دونی نباید لام تا کام حرف بزنی

می ره خونه عموش خداحافظی کنه که می بینه یکی منتظرشه که ظاهرا از طرف مین جانگو است. بهش می گه فردا به دادستانی برو و هر چی از قدیم می دونی بگو

حالا اون مونده سر یه دو راهی
بانو چویی یا یانگوم؟؟؟؟

تصمیم می گیره پیش یانگوم بره و همین کار را هم می کنه و دو تا نامه پیشنهاد شده بهش را جلوی یانگوم می زاره

نگاهی که یانگوم به اون می کنه
