تا آنجا دیدید که یانگوم که از دست شاه خیلی ناراحت شده بود به هر شکلی که بود مینجانگو را پیدا کرد و خودش را تو بقل اون انداخت....
----------------------------------------------------------
مین جانگو که قصد داره با یانگوم فرار کنه به قصر می یاد و استعفای خودش را در غیاب وزیر روی میز میزاره و می ره.
مین پشت درب جلسه وزرا با شاه متوجه می شه که یانگوم به عنوان دکتر شخصی شاه انتخاب شده
ولی به روی خودش نمی یاره و سریع به یانگوم که فراریش داده بود ملحق می شه و با هم می رن تو یه قایق و فرار می کنن.
وزیر وقتی از جلسه بر می گرده سراغ مین را می گیره که سربازه می گه اینو داد و رفت.
وزیر وقتی نامه استعفا را می خونه عصبانی می شه و می گه هر طوری شده پیداش کنید و به قصر بیارینش.
این دو تا کبوتر عاشق که از هیچی خبر ندارن با هم به دهکده ای می رن و به حال و حولشون می رسن
دست گلش را می گیره تا رو برفا زمین نخوره
قدم به قدم هم راه می رن و عشقولانه در می کنن.
وقتی به جای بد راهی می رسن مین یانگومو سوار کولش می کنه.
البته یانگوم مثه همه دخترا اول خجالت می کشه....
ولی وقتی می بینه بهش حال می ده هر چی مین می گه بیا پایین می گه همین جا جام خوبه!!!!!!!
همین طور داشتن عشقولانه در می کردن و برا آینده شون تصمیم می گرفتن که ییهویی سربازا جلوشونو می گیرن.
ولی مین که به سیم آخر زده سعی می کنه به هر طریقی شده با یانگوم فرار کنه.
ولی آخرش مجبور به تسلیم شدن می شن.
و به قصر باز می گردن.
حالا همه که از تصمیم شاه که می گه باید یانگوم بشه دکتر خودم ناراحت و عصبانی هستند از شاه می خوان که دستورشو پس بگیره...
ولی شاه می گه یانگوم باید بشه دکتر من.
و یانگوم هم قبول می کنه.
ادامه دارد.....