تا آنجا گفتيم كه شاه به يانگوم پزشك شخصي بودن خود را پيشنهاد كرد.
و يانگوم هم براي آنكه مي خواست قابليت هاي خود را به عنوان يك زن در بين اين همه مرد ثابت كند به اصرار مين جانگو پذيرفت تا پزشك شخصي شاه باشد.
وزير چپ كه اين موضوع را خوشايند نمي داند و به ضرر خود و موقعيت خود مي داند از مين جانگو كه نزديكترين فرد به يانگوم است مي خواهد كه يانگوم را در پذيرفتن دستور شاه بازدارد ولي مين جانگو قبول نمي كند.
اين اتفاق نادر كه خلاف قوانين چوسان است به گوش ملكه مادر مي رسد و او كه بسيار مقرراتي است براي مواخذه شاه نزد او مي آيد تا شاه را براي پس گرفتن دستورش امر كند.
پس از مراجعت از نزد شاه بانوان ملازم ملكه مادر به او مي گويند كه شاه با يانگوم به طور مخفيانه در مقر بانو سوك وون(همون يونسنگ خودمون كه چون از شاه باردار شده به اين مقام نائل مي گردد) چندين بار ملاقات داشته است.
(اين ملاقات ها آغازي مي شود بر مكافات يانگوم در اسارت عشقي بين شاه و مين جانگو)
ملكه مادر يونسنگ را فرا مي خواند(او حال باردار است) و او را به خاطر اين مخفي كاري حسابي دعوا مي كند و.....
يون سنگ در راه بازگشت از مقر ملكه مادر حالش بد مي شود و يك زايمان زود هنگام مي كند كه با كمك يانگوم او و دخترش از مرگ نجات پيدا مي كنند.
يانگوم كه اوضا را به ضرر خود و اطرافيانش مي بيند و اينكه همه با اين امر تا حدي مخالفند كه حتي ممكن بود جان يك نفر از دست برود به مين جانگو مي گويد كه مي خواهد از پزشك شاه بودن استعفا دهد. او كه مشوق يانگوم بوده اول ناراحت مي شود ولي وقتي ناراحتي يانگوم را مي بيند چيزي نمي گويد.
يانگوم نزد شاه آمده و استعفا مي دهد.
يادتونه تو قسمت قبل گفتم ملكه از يانگوم امر خلافي را مي خواست كه يانگوم حتي به قيمت جانش قبول نكرد؟
حال خود ملكه براي شاه آنچه از يانگوم خواسته بود را اعتراف مي كند:
من از يانگوم خواسته بودم كه برايم به عنوان يك مامور مخفي عمل كند در بازگويي احوالات پرنس كرون شما و ملكه مادر در داروخانه كه يانگوم نپذيرفت
يانگوم پس از رد دستور شاه توسط مسئول داروخانه به مركز بهداشت عمومي بيرون از قصر فرستاده مي شود تا قصر از دست او در امان باشد.
شاه كه در حال قدم زدن در حياط قصر است يانگوم را در حال بيرون رفتن مي بيند و از ملازمان مي خواهد كه او را صدا بزنند.
شاه كه خيلي دلش مي خواهد با يانگوم باشد حرف را به زماني مي كشاند كه يانگوم بچه بود و براي شاه نوشيدني آورد.
شاه به يانگوم مي گويد تو با آن كارت مرا به قصر فرستادي و حالا مسئولي و نمي تواني بروي بايد مراقب من باشي.
يانگوم كه مدام مي خندد با خنده هايش دل شاه را مي برد.
نامه هاي زيادي به شاه رسيده كه هنوز حول همان دستور شاه(پزشك شخصي شدن يانگوم) مي گردد.
شاه مي گويد يانگوم كه به مركز بهداشت عمومي بازگشته اين همه نامه چيست؟
كه در جوابش مي گويند:
مسئول داروخانه افسري است كه فقط او با دستور شما موافق بوده كه اين خلاف قوانين است اين نامه ها براي اين است كه شما او را تبعبد كنيد.
شاه نام او را مي پرسد؟
مي گويند نام او مين جانگو است
نام مين جانگو براي شاه آشنا است.
در قسمت بعد مي خوانيد:
آيا مين جانگو تبعيد مي شود؟
سرنوشت يانگوم و مين جانگو چه مي شود؟
شاه چه قصدي با يانگوم دارد؟
ادامه دارد....