تبليغاتX
یانگوم من - جریان ازدواج یونسنگ و شاه
ناگفته های جواهری در قصر

سلام

قول داده بودم كه جريان ازدواج يونسنگ با شاه را براتون بنويسم  هر چند بعضي از دوستان خيلي عجله داشتن و با اسم هاي مختلف نظر دادن ولي الوعده وفا

 

جريان از اينجا شروع مي شه كه يونسنگ بعد از اينكه يانگوم به جيجو رفت مثه ديوونه ها شده بود و مدام گريه مي كرد و تو خودش بود.

هر روز مي رفت پشت قصر و اونجايي كه با يانگوم تنها بودن به ياد گذشته مي نشست و براي دوست عزيزش گريه مي كرد.

روزي كارداري براي چك كردن اوضاع قصر به ديدن شاه اومد و يه سگ خوشكل ماماني هم به شاه هديه داد.

سگه هم كه مثل يونسنگ احساس تنهايي وغربت مي كرد داشت برا خودش توي قصر قدم مي زد كه ييهويي يونسنگ اونو مي بينه و شروع مي كنه به تفقد از سگه

 

 

 اين كار چندين مرتبه تكرار مي شه تا يه شب كه شاه با همراهان داشت تو قصر قدم ميزد چشمش به يونسنگ مي افته كه داره گريه مي كنه و مشغول بازي با سگ اونه.

 

 

فرداي اون روز يونسنگ مي شه بانوي مخصوص (يعني دوست بداري شاه) و براي اولين هم آغوشي با شاه آماده مي شه

 

شاه قبل از اولين هم آغوشي هنوز دوست دارد بداند كه چرا او گريه مي كرده است؟

 

 

خلاصه اين قضيه مي گذره و شاه كه حالشو مي كنه ديگه اصلا ياد يونسنگش مي ره تا مدتها كه بلاخره يانگوم به عنوان بانوي پزشك موفق مي شه به قصر بياد.

 

 

 

هنوز شاه بعد از اون شب ديگه سراغ يونسنگ نيومده.

یه روز که یونسنگ داره می ره اتافاقی شاه رو می بینه و شاه از احوال اون جویا می شه و اینکه اونو کجا دیده؟؟؟؟؟؟

 

 

بانو مين وقتي مي فهمه كه شاه مدتهاست سراغ يون نيومده اونو مي بره پشت قصر و طبق يه عادت زنونه كره اي به اون مي گه كه خودتو از نور مهتاب پر كن تا شاه به يادت بيفته و.....(البته فكر نمي كنم اين ترفند براي دختراي ايروني جواب بده)

 

 

خلاصه همون شب شاه هوس يونسنگو مي كنه.

 

 

به مقر اون مياد

 

 

باهاش يه شب به ياد موندني را طي ميكنه و طي اين ماجرا يونسنگ از شاه حامله مي شه

 

 

 

و چون حامله مي شه به رده 4 ارتقا پيدا مي كنه و مي شه جزئ خانواده سلطنتي و دیگه بهش می گن بانو سوک ون که یکی از عالیترین درجه های قصره

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 12:23  توسط سپهر  |